غفلت!
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود.
علت ناراحتیش را پرسید شخص پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم
سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی
رنجیدم.

سقراط گفت چرا رنجیدی؟
مرد با تعجب گفت: خب معلوم است، برای اینکه چنین رفتاری ناراحت کننده است.
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده است و از درد به خود
می پیچد آیا از دست او دلخور و رنجیده خاطر می شدی؟
مرد گفت:مسلم است که نه مگر آدم از بیمار بودن کسی دلخور می شود؟
سقراط پرسید به جای دلخوری چه احساسی داشتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم، طبیب یا دارویی به او
برسانم.
سقراط گفت: همه ی این کارها را برای آن می کردی که او را بیمار می دانستی؟ آیا
انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است روانش
بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم نباشد رفتار بدی از او دیده نمی شود؟
بیماری فکر و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش از کسی که
بدی می کند و غافل است برایش دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی
جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز
از دست مده بدان که وقتی کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.
پی نوشت: آری کسانی که دو رکن اساسی ایمان و تقوی را داشته باشند چنان
آرامش را در درون جان خود احساس می کنند که هیچ یک از توفان های زندگی آنها را
تکان نمی دهد...
مطلب از : محدثه فتاحی